|
تحولات كشورهای عربی همچنان و با پیچیدگیهای خاص در جریان است و تحلیلگران نیز همچنان به گمانهزنیهای خود در خصوص دلایل شكلگیری، ابعاد بروز و پیامدهای این تحولات مشغولند. در این میان، مقایسه انقلابهای عربی با انقلابهای به وقوع پیوسته در دورة معاصر از جمله انقلاب اسلامی در ایران و انقلابهای رنگی در كشورهای حوزه شوروی سابق از جمله روشهای تحقیق در این زمینه است. تحولات شتابان در كشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا توجه پژوهشگران علوم اجتماعی و سیاسی را یكبار دیگر به مفهوم انقلاب معطوف كرده و این سوال را پیش روی آنها گذاشتهاند كه این تحولات در كجای تاریخ انقلابهای جهان قرار میگیرند و مشتركات و وجوه تمایز آنها با دیگر انقلابها چیست؟ با وقوع انقلاب شكوهمند اسلامی ایران بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران از آن به عنوان آخرین نمونه از انقلابهای بنیادین از آن نوعی كه در كتابها و نظریات تحول اجتماعی و انقلاب از آن «كالبد شكافی» كرده بودند یاد كردند. در این گونه انقلابها تحولات اساسی در نظام ارزشی جامعه رخ میدهد و به دنبال نارضایتی فراگیر در میان آحاد مردم رویگردانی از سیستم حاكمیت پدید میآید. زیر این شرایط، رهبری انقلاب طرحی نو در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ارائه مینماید و الگویی جدید از توسعه اجتماعی در همه ابعاد آن با ویژگیهای ملی و فراملی عرضه میشود.
انقلاب اسلامی ایران كه موجب تحولات ریشهای در نظام اجتماعی و سیاسی كشور شد و بازتاب جهانی گستردهای در میان ملل مسلمان و ستمدیده داشت نه تنها نظام سلطه و ارزشهای یك طرفه حاكم بر سازمانهای بینالمللی را به چالش كشید، بلكه بر چارچوب نظری تئوریهای انقلاب نیز كه مبتنی بر دیدگاههای متعارف اجتماعی و سیاسی نیمه دوم قرن بیستم بود اثراتی عمیق به جای گذاشت. انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی بود در روند بیداری اسلامی كه از اواخر قرن نوزدهم میلادی در میان ملل مسلمان شكل گرفت و مهمترین ویژگی این روند در احیاء ارزش های دینی بود در جامعه، نفی استبداد داخلی و سلطه خارجی در كشورهای اسلامی بود. بروز انقلابهای رنگی در جمهوریهای استقلال یافته شوروی سابق نمونهای دیگر از تحولات اجتماعی بود كه اگر چه انقلاب نام گرفت اما با توجه به عدم مشاهده تحولات بنیادین و وقوع آنان در یك بازده زمانی كوتاه همیشه این تردید را در ذهن تحلیلگران به جای گذاشت كه آیا انقلاب نامیدن آنها ممكن است یا نه؟ قرار گرفتن این جمهوریها در دوره ملت سازی و دولت سازی و در نتیجه ضعف دولت در این كشورها در كنار تاثیرگذاری فراوان عوامل خارجی در این روند گذار و حتی در برخی موارد حضور آشكار عامل خارجی در طراحی این تحولات موجب شد كه اینگونه تغییرات تنها رنگی از انقلاب داشته باشند و به عنوان تحولاتی با ویژگی جوامع پساشوروی شناخته شوند.
این انقلابها عموماً در دورهای رخ داد كه ایالات متحده آمریكا در خلاء پس از نظام دوقطبی تلاش گستردهای را برای تسلط بر جهان از طریق نظم ادعایی نوین جهانی و در چارچوب روند جهانی شدن و با استفاده از عناصر ضروری خود از جمله ماشین نظامی، تسلیحاتی انجام میداد. تحولات در تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین و دیگر كشورهای عربی در زمانی رخ میدهد كه شكست نظم ادعایی نوین و نظریه نظام تك قطبی آشكار شده، اعتراض به ناعادلانه بودن ساختار و قواعد بین المللی و عدم تناسب آنها با شرایط امروز نه تنها در ذهن ملل مسلمان، بلكه در كشورهای مستقل و غیرمتعهد نیز فراگیر شده است، اسلام و مسلمانان در جامعه جهانی جایگاه و نقش جدیتری یافته اند، كوس رسوایی دموكراسی صادراتی به ویژه با ناكامی عمیق آمریكا و متحدینش در عراق و افغانستان زده شده است و نهایتاً هیبت كشورهایی كه الگوی توسعه خویش را "پایان تاریخ" قلمداد می كردند فرو ریخته است.
عمق اعتراضات، فراگیر بودن درخواست برای تغییر در انقلابهای شمال آفریقا و خاورمیانه عربی تردید به جا نمیگذارد كه حوادث اخیر در منطقه را در اعداد انقلابهای جهان قرار دهیم. در همه این موارد بخش عمده مردم در صحنه حضور دارند، خواست دگرگونی از جانب مردم ساختار نظام سیاسی كشور را نشانه میگیرد، نارضایتی عمومی است و ارزشهای بنیادین اجتماعی و نظام سیاسی در حال تغییر است. اگرچه تلاش های فراوانی از سوی آمریكا و اروپا از یكسو و برخی نخبگان سیاسی این كشورها از سوی دیگر وجود دارد كه حركت گسترده مردم مسلمان را مدیریت نموده و آن را در ذهن مردم منطقه و جهان به یك اعتراض محدود، كودتا و یا تغییر دولت تقلیل دهد اما علائم فراوانی در این تحولات وجود دارد كه نشان میدهد تحولات اخیر انقلابهایی اساسی هستند كه اگرچه نظام سلطه در صدد مدیریت و به تعبیری ناكام گذاشتن آنان است اما در ابعاد نظری رویكردی جدید را در عرصه نظریه انقلاب عرضه خواهد كرد كه نمونههایی جدید از انقلاب در دوره معاصر را تحلیل می نماید. بدون تردید عدم حضور عامل خارجی در شكل گیری این تحولات آنها را در فاصله زیادی از تحولات رنگی در جمهوریها پساشوروی و در كنار انقلابهای بنیادین قرار میدهد.
مردم منطقه در راهپیماییها و نمایش های خشم خود اگرچه نارضایتی خود را از شرایط اقتصادی، فقر، فساد و تبعیض نشان دادهاند، به طور صریح بیزاری خود را نیز از استبداد و انزجار خویش را از نظامهای دیكتاتوری بیان كرده اند. در واقع همین استبداد و انسداد سیاسی در خاورمیانه است كه كاسه صبر مردم را لبریز نموده و آنها را به خیابانها آورده است. وابستگی شدید نظامهای حاكم به آمریكا، كوتاهی در پیگیری منافع ملی و مصالح امت مسلمان و در مقابل پیروی بی چون و چرا از سیاستهای دیكته شده از سوی آمریكا، دنبال كردن سیاست سازش با رژیم صهیونیستی و بیسرانجام بودن آن و در نتیجه تحقیر مردم مسلمان در مقابل تجاوزات مكرر و زیادهخواهیهای رژیم غاصب اسرائیل از جمله عواملی است كه موجب انسجام و قوت در صفوف انقلابیون در كشورهای منطقه شده است. نشانههای فراوانی در حركات، شعارها، خواست ها و گروه بندیهای معترضین وجود دارد كه نشان میدهد اعتراضات موجود اگرچه ممكن است در مقایسه با انقلاب اسلامی ایران در سطوح متفاوت تری تعریف شوند اما و بدون تردید در چارچوب بیداری اسلامی تعریف میشوند.
انقلابهای شمال آفریقا و خاورمیانه عربی بدون تردید بازتاب آرمانهای انقلاب اسلامی ایران در میان مردم منطقه و در راستای اهداف بلند آن است. تحلیلگران خارجی و مراكز عمده پژوهشی كشورهای اروپایی، آمریكا و رژیم صهیونیستی نیز در روزهای اخیر به همسویی اهداف این جنبشها با انقلاب اسلامی ایران به صراحت اشاره نمودهاند. تردیدی نیست كه این جنبش ها به زوال حكومتهای وابسته در منطقه، برجستگی نقش مردم مسلمان منطقه در تعیین سرنوشتشان، حضور گروههای اسلامگرا در صحنه سیاسی این كشورها، تضعیف و زوال رویكرد سازش و تقویت رویكرد مقاومت در منطقه و در یك كلمه استقلال بیشتر در تصمیم گیری كشورهای اسلامی و عربی منطقه خواهد شد كه اینها در راستای اهداف انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران قرار دارد.
تغییر در نوع نگاه كشورهای بزرگ به حل و فصل مسائل، بازنگری در ساختار و قواعد نظام بین المللی، پرهیز از یكجائبه گرایی و پذیرش جایگاه و نقش مسلمانان در عرصه جهانی و آغاز روند معكوس در رژیم صهیونیستی در ابعاد داخلی و منطقهای و جهان ضرورت هایی هستند كه اگر مورد توجه كشورهای بزرگ قرار نگیرند در اعتراضات مکرر و امواج انقلابی و مردمی اکنون در جهان اسلام و پس از این در بسیاری کشورهای دیگر به نمایش گذاشته خواهند شد. اهداف جنبش ها و اعتراضات در منطقه به هر اندازه محقق شود، جهان پس از این با خاورمیانهای دیگر روبرو خواهد بود. نظام سلطه تلاش خواهد کرد شرایط سیال کنونی را به سمت و سوی مطلوب خویش سوق دهد. از این روست که وظیفه سنگینی به دوش سیاست خارجی ما در رصد کردن دقیق حوادث و تمهید طرحهای متناسب قرار دارد.
نویسنده: دكتر مهدی سنایی، عضو كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس
|
دیدگاه شما